دموکراسی حرف نیست یک فرهنگ است باید آنرا شناخت پذیرفت وبه آن عمل کرد. آنان که با کلماتی درشت و پر طنین از دموکراسی سخن میگویند ولی در جزئی ترین کارها دمادم دموکراسی را زیر پا میگذارند دروغ میگویند

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آبان ۱۱, سه‌شنبه

یاداشتکها یاداشتک پنجاه ونهم اسماعیل وفا یغمائی یاد یاران فرهاد و ابراهیم



یاداشتکها یاداشتک پنجاه ونهم
اسماعیل وفا یغمائی
یاد یاران فرهاد و ابراهیم
------------------------------
....فراتر از تفسیرهای عالمان وزاهدان
فراتراز جدال میان مسجد و میخانه
فراتر از حدیث کفر و ایمان

فراتر از تبین های انقلاب و ارتجاع
که دین را دلال و پا انداز سیاست و قدرت کرده اند
وفراتر از زمزمه علیل دانش در کالبد شکافی خدا
بال گشوده است ابراهیم
بال گشوده است ابراهیم
و خرقه کهنه برجا نهاده است در این تابوت،اچنانکه بال میکشیم و برجا مینهیم به فرجام و بی شک
خرقه های کهنه در تابوت هامان
مترسیم وسر برگردانیم
در کنار ما ایستاده است ابراهیم....

اول نوامبر دو هزار و شانزده شش  سال از سفر ابراهیم آل اسحاق و فرهاد اسلامی میگذرد. رفتند و نرفتند و یادشان زنده است.در طول راه دراز سی و چند ساله که در توفان و رنج گذشت برای من همه چیز هم در سر جای خودش قرار گرفت و هم گاه کمرنگ شد یا پر رنگ شد و یا رنگباخت و محو شد. انقلاب، ارتجاع، خدا، اسلام، مذهب، لامذهبی، چپ، راست، توحید، تکامل و... آنچه در این دیر خراب هستی نه رنگ باخت و نه کمرنگ شدف معنای مهر و محبت، ترحم و انسانیت، دوستی وعشق و چیزهائی از این خانواده است. در باره ابراهیم و فرهاد قبل از این سروده و نوشته ام و حالا اضافه میکنم این دو اگر چه یکی از پیروان اندیشه شریعتی و دیگری حدود سی سال رزمنده مجاهد بود ولی این دو تا پایان و درسالیان دراز رنج و تلاطم و مبارزه و ...با این ارزشها همراه بودند و با این ارزشها زیستند و وفادار با این ارزشها چشم فرو بستند.پنهان نمی کنم که یادشان از زمانی که رفته اند اول نوامبر 2010 بر تنهائی و اندوه من افزوده است ونیز فکر میکنم با اندیشه با اینگونه انسانها و فارغ از سقف کوتاه و بلند و اکثرا خونین و پر فریبی که از مذهب و خدا ارائه میشود باور کرد که
از قلب خاک ساز و کبوتر بر آمدند
ای دل طلوع صبح زمین را امید دار
بادا که در دشت وجود به دور از رنج روانشان با شادی و جاودانگی دمساز باد
پیشانی و کتف فرح، مهشید و گلشید را به احترام می بوسم و از اندوه خود میکاهم
اسماعیل وفا یغمائی

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آبان ۹, یکشنبه

درود بر مردم!زنده باد کورش.. اسماعیل وفا یغمائی




درود بر مردم!زنده باد کورش
سی و هفت سال پس از فوران لجنزاری که با هویت و کارکرد مذهب  و ملا بر ایران حاکم شد و فراتر از ازتهاجم ارتش مهاجم مسلمانان در آغاز قرن اول هجری و بعدها چنگیز و مغول سوخت و کشت و ویران کرد، صدای مردم ، بخش قابل توجهی از مردم برخاسته است.
ایران برای نخستین بار، تاکید میکنم برای نخستین بار و در زیر فشار کامل اختناق و دیکتاتوری و سرکوب اسلامی، در طول چهارده قرن گذشته، نه از زبان برجستگان داغ بردل مانند زکریای رازی،ابن مقفع،منوچهری، فردوسی و حافظ وشعوبیان وامثال آنان در گذشته، و نه از زبان امثال میرزا آقاخان کرمانی و بهار و هدایت و خانلری و شفا و منوچهر جمالی و شاملو و اخوان و ساعدی و سیمین بهبهانی و هماناطق  و امثالهم، بل از زبان بخش عظیمی از مردم،بخصوص جوانان هویت و ریشه های خود را بر آرامشگاه کورش بزرگ آواز میدهد و میخروشد:
کورش پدر ماست
ایران وطن ماست
درود بر این مردم باد.
این شناخت زنده و رزمنده را نه اپوزسیون و آلترناتیوی پر مدعا و بی سواد و خیالپرور به او داد که هنوز  با کمترین شناخت درست از تاریخ حقیقی ایران، و بلائی که مذهب بر سر او آورده به دنبال دلدل علی ابن ابیطالب و شتر پیامبر اسلام  با شهید و کشته هرچه بیشتردر پی پی افکندن جامعه بی طبقات با الگوی اسلامی است ونه بسیاری از مدعیان چپ که بی شناخت درست از جامعه خود سودای فرمانروائی طبقه البته محق کارگری را دارند که فاقد آگاهی لازم طبقاتی و غرق در خرافه و فلاکت در حال جان کندن است وچون مرغ نیم بسمل پرپر میزند و نمایندگان واقعی و جدی خود را با خود و در کنار خود ندارد. مردم  این شناخت را خود، مستقیما و بی هیچ تبلیغی و بی هیچ پیشوا و رهبری، در حالیکه آخوندهای پلید تمام کوشش را در ضد تبلیغ برای زدودن هویت ایران و ایرانی بکار بردند به دست اورد و خروشید.

کورش پدر ماست
ایران وطن ماست

کورش نه معصوم است نه قدیس ! کورش امام نیست  و پیامبر هم نیست و در زمره شاهان و شهریاران است ولی  در رابطه با تاریخ ایران هم حقیقی است و هم درونی است و بر خلاف خدا و پیامبر و مقدسین اسلام که تمامشان بدون تعارف نخست بضرب شمشیرو بعدها بضرب خرافه و دروغ بر ما تحمیل شدند از میان ما و میهن ما سر بر آورده است و با انکه چهاره قرن اسلام  و منادیانش کوشیدند ما را با او بیگانه کنند و مهر لعنت و نفرین بر او بکوبند   ولی از انجا که واقعی بود سرانجام فریاد ما برخاست که اگر:
ایران وطن ماست
کورش پدر ماست
هیچ چیز را انکار نکنیم.پیرامون آرامشگاه کورش هزاران تن خروشیدند. شعارها گوناگون بود. برخی در همبستگی کل ایران .تمام بر علیه ملا و دین ملا و در برخی موارد چشمگیر با فریاد جاوید شاه  و پهلوی پهلوی همراه بود و کورش بر فراز همه خیمه زده بود.
طبعا هرکس به سودائی خروش بر اورد ولی در محورهای نفرت از ملا و مذهب ملا و احترام ستایش انگیز به بنیاد گذار و صادر کننده شناسنامه تاریخ ایران یعنی کورش همه همصدا بودند. خجسته باد این همصدائی.
تعارف را کنار بگداریم.دوران سالهای سی تا شصت گذشت و رفت. دوران انقلابیون و شبه  روشنفکران صدیقی که تاریخ ایران را به قواره اعتقادات اسلامی خود برش زدند و ناخواسته خاک در چشم تاریخ ایران پاشیدند در حال گذشتن است .در تجربه ای سنگین و سی و هفت ساله که مذهب و اسلام و منادیانش تمام قد خود را نمایاندند وخدا و کتاب آسمانی و خروارها ادعا از پوست و خون و رگ ملت ایران گذشت ملت ایران اگر چه هنوز به تمامت نه،ولی در پیشتازان فرهنگ و تاریخ خود از میان این همه گرد و غبار و دروغ و نیرنگ در حال به دور افکندن شناسنامه جعلی – اسلامی خود وباز پس گرفتن شناسنامه تاریخی خود است.فریاد درود بر کورش  معنایش این است.
باید درست مثل همین مردم قاطع بود. شناسنامه ایران و ایرانی را نه اسلام نه خدا و پیامبر اسلام و نه زوائد تاریخی مزاحم ان صادر نکردند ما قریب به دو هزارسال قبل از ان  زاده شده بودیم و با تمام خوب و بدمان و شاهان و دیکتاتورهای جبار یا متعادل خود تاریخ و فرهنگ خود را ساخته بودیم و اسلام در طول چهاره قرن هیچ چیز جز محدودیت و هراس وخرافه در نهایت جز حکومت ننگین ملایان را برای ما به ارمغان نیاورد که حکومت آخوندها بدون تعارف علت نیست بل معلول دینی و آئینی و خدائی است که وجود داشت و تاریخ ایران میگوید هیچ نمود عدالت خواهانه ای در طول چهاره قرن جز در خیالات واهی و عواطف مذهبی ما نداشته است اگر داشته است  درب خانه تاریخ ایران را بکوبید و نشان بدهید باز هم تکرار میکنم بروید و نشان بدهید و نخواهید توانست زیرا وجود ندارد.
هنوز در اغازیم ولی اینها جوانه های سر بر اورده از زیر برف واپسین زمستانند. بهار در راهست بهار روشنگری و شعور و فهم در این چرخش اگرچه نه خیلی زود ولی خدائی در حال جان کندن و مردن و خدائی در حال سر بر اوردن است. خدای وحشت و خرافه و دوزخ و ترس و ذلت دارد میمیردخدای مشترک طالبان و القاعده و داعش و آخوند دارد میمیرد و خدای جان و خرد و زیبائی و انسانیت سر بر می اورد و در این  مرگ و زایش واین بهار نوین ،ایران منجمله با بازیافتن هویت تاریخی خود یگانگی خود را باز میابد و در فرهنگی  و ریشه ای مشترک که فرهنگ تمام اقوام زیسته بر این اب و خاک است تمامیت و وحدت خود را نگاهبان خواهد بود. این را بفهمیم و توضیح دهیم.
نگاه کنیم !بزرگترین عامل تفرقه و جدائی ها چیست؟چه عاملی شیعه و سنی و بهائی وبابی و اهل حق و بیدین  و عارف وزرتشتی و... کرد و لر و ترکمن و فارس وبلوچ و... را بجان هم انداخته است و ایران را در روان و هویت تکه پاره کرده است این عامل بنظر من و با تجربه عینی روزگار اکنون جز هویت جعلی ما نیست با مرگ این هویت جعلی تمام ایرانیان با هر آئین و اندیشه و هر هویت قومی، با شناسنامه واقعی خود فرزندان  رنگارنگ مام ایرانند که بر فراز تمامی شان قامت بالا بلند کورش خود را مینمایاند. این را بفهمیم و دست در دست هم بسوی هویت تاریخی خود برویم و در کنار هم سرنوشت مشترک خود را با رای ازاد تک تک خود رقم بزنیم. خوشا روزی که سرود مشترک تمام فرزندان ایران با زبانهای گوناگون جهان را بلرزاند وباز هم
زنده باد کورش درود بر مردم.
9 آبان 1395
اسماعیل وفا یغمائی

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مهر ۱۵, پنجشنبه

روضه خوانهای قدیم و جدید و بشارت زنده بودن شیر! اسماعیل وفا یغمائی

ای دوستان بشارت!چون شیر زنده است
سرحال و چاق و چله و شنگول و گنده است
فقیر علاقه ای به نوشتن این یاداشت نداشتم و ترجیح میدادم بجای این چند خطی به تحقیق روی تاریخ ایران اضافه کنم ولی متاسفانه آقای جا افتاده بسیار محترمی که مدت زمانی است پیکر همشیره خود را به مصداق عبارت «الکاسب حبیب الله» به قناره دکان قصابی خود آویزان کرده و مشغول چوب زدن است در نوشته اخیرش که در سایتهای با فرهنگ مقاومت!!منتشر شده بجز ساطوری کردن مجدد همشیره مظلومش یکی دو تا لگد «ایدئولوژیک- استراتژیک- قاطرولوژیک»  به فقیر زده است که در این لینک میتوانید ملاحظه بفرمائید  «لینک. جیغ بنفش و دکان سوخته» این بزرگوار که یکی از شاخصهای «فرهنگی- ادبی- تربیتی»انقلاب درونی جناب شیر (اسدالله الغایب ادام الله عمره و عزه . به علی میگفتند اسدالله الغالب به ایشان باید گفت اسدالله الغایب شیرغایب خدا که عمر و عزتش دراز باد!)  است فقیر را «شاعر فضولاتخوار» خوانده است. من قبلا در یکی دو نوشته منجمله«لینک.چرا حیرت میکنیم!باور کنیم! »  و«لینک.ابراز نگرانی».  و  «لینک.آیا می شود حرف زد؟»بقایای این پیرمرد نازنین و بزرگوار و مودب را تا حدی آنالیز کرده ام و بیش از این لازم نیست، یعنی نمی ارزد، من   واقعا دلم نمیخواست و نمیخواهد چیزی بنویسم ولی من باب بشارت و نیز کمک میخواهم بگویم  
اولا جناب شیر حتما زنده است و نگران مرحوم بودنش نباشید و رژیم پلید آخوندها خوشحالی نکند!چون فرهنگ مبارک و محترم نشات گرفته از اندیشه های آن بزرگوار، پر طراوت و سر سبز و زنده مشغول به کار است و از قلم بزرگانی چون این پیرمرد نازنین و البته به اذن قائد و رهبر، بر صفحه کاغذ میچکد و ثانیا  فارغ از از هیاهوها باید دقت کرد دعوا بر سر چیست   ؟:
دعوا بر سر چیست
 خیلی ساده دعوای! خیلیها و منجمله همشیره ایشان در حد امکان و توانش بر سر نجات جان اسیران لیبرتی و اشرف بود که بحمدالله حل و فصل شد وبه کوری چشم کسانی که میخواستند این انسانهای رنجدیده در آن دیار بمانند و کشته شوند و شرشان کنده شود  وهم رژیم کثافت آخوندی خوشحالی کند و هم اینجا و آنجا بساط سور و صحبت و طبل و دهل و حرفهای مفت  برقرار باشداین بندگان خدا از خطر مرگ جستند.
من خود در این مورد  از همان سال 2003بارها گفتم وبیش از بیست مقاله نوشتم که ماندن در آن دیار بیفایده و خطرناک است و هر بار چندین مقاله دشنام و توهین دریافت کردم که هرکس خیال جابجائی لیبرتی و اشرف را دارد خائن است و مزدور!... و چون لیبرتی تخلیه شد شگفتا جشن و طبل و دهل بی آنکه بیاد بیاورند بر سر کسانی که سالها گفتند در اشرف و لیبرتی نمانید چه آوردندو چه دشنامها و توهین ها نثار انها کردند.... بگذرم
برای اطلاع دوستان و چون نزدیک عاشوراست میخواهم عرض کنم که:

روضه خوانهای قدیم
چهارده قرن قبل یزید، حسین را کشت و صد و پنجاه سال بعد آخوندها از زمان نواب اربعه  راه نان خوردن را یافته وروضه خوانی را شروع کردند که هنوز هم ادامه دارد. 
از برکت این روضه خوانی هم نسلهای متوالی آخوندها «خوردند وکردند وشاشیدند و ریدند و باز هم خوردند» وهنوز هم «میخورند ومیکنند و میشاشندو میرینند و باز هم به حول و قوه الهی میخورند» وما نسلهای متوالی مردم ایران در سوگ حسین فراموش کردیم که در چه منجلابی فرو رفته ایم و چطور اخلاف شمر که همین آخوندهای حسینی تبار باشند دارند خون و استخوانمان را میمکند وهمراه با توسریهای ملا و سلطان و حاکم، خودمان هم تا توانستیم حسین حسین گویان توی سر پر جهل و خرافه خودمان زدیم و هنوز هم میزنیم و در حالیکه شمر بر منبرست  و دارد میچاپد و خواهر و مادر ما را میدرد و به صیغه خانه ها کشیده و کودکان ایران گرسنه اند و طبیعت مملکت به آتش کشیده شده است ما حسین حسین میگوئیم  و درق و درق بر سر خودمان میزنیم که وای حسین کشته شد اما:
روضه خوانهای جدید
در سال2003 و پس از سقوط مرحوم صدام حسین و فوت استراتژی جنگ آزادیبخش، و پنهان شدن و سفر تالی تلوهای ابا عبدالله و زینب کبری  به فرنگ ،ماجراهای خونین کربلای اشرف و لیبرتی و کشتارهای پی در پی، موجب رونق بازار نسل جدیدی ازروضه خوانهائی بدون عمامه و شیک و پیک و بسیار پر رو وکله شق  و پا منبری های آنان شد که اینطرف دنیا بجای پاسخ دادن به سئوالات و اینکه :
آقا! خانم در این سی چهل سال چه کرده اید و چه گلی به سر مبارک خودتان و ما زده اید؟و از این پس چه میخواهید بکنید؟ چه راهی را میخواهید دنبال کنیدو...
 از یکطرف لباس سیاه  و زرد و سرخ وسبز و آبی و....بپوشند و بیا بیا کنند و یالیتنی بگویند و در امن و امان زندگی کنند وسیلابهای توهین و تهمت را نثار هر نفس کش منتقدی بکنند و مطلقا هم دچار عذاب وجدان نشوند که وجدانی باقی نمانده بود وآنطرف دنیا هی کربلا پشت کربلا! و نینوا پشت نینوا و جنازه های تکه پاره  پیر و جوان و.....
شاید هم بزرگان کاملا بریده و دچار تحول در وجدان شده به تبع آخوندهای قدیمی خوب فهمیده بودند فواید روضه خوانی چیست وچطور میتوان با جنازه و روضه و بازهم به بازی گرفتن احساسات یعنی همان دجالگری از زیر بار سئوالات در رفت!و به زندگی پر شکوه خود در پناه جسدها ادامه داد.

گناه عاطفه اقبال و امثالهم
 در این وسط گناه عاطفه اقبال و امثال او این بود که  بجای اینکه سرشان را بگذارند زمین و زندگیشان را بکنند و در مراسم سور و سرور مورد احترام قرار بگیرند وجدانشان آزارشان میداد و کشته شدن یاران سابق خود را بر نمی تابیدند و میگفتند:
 روضه نخوانید بل بساط کربلا و بیا بیا را تعطیل کنید بل این جماعت اسیر را نجات دهید. بل راهی نو را اعلام کنید.....
 و لاجرم پامنبریها و سینه زنان «هیئت دیوانگان حسینی»  با فرهنگ قائد بزرگوارنوشتند و فحش دادند و تف و لعنت نثار کردند و میکنند در هر حال....
در هر حال به لطف باریتعالی البته و نیز زحمات چهارده ساله رهبران البته البته!!کربلای لیبرتی تعطیل شد و همراه آن مجالس روضه خوانی به پایان رسید، و الان وقت رسیدگی به کاروان اسیران و غریبان است که سی چهلسال عمر و هستی خود را داده اند و به کجا رسیده اند باید صبر کرد تا توضیح داده شود واما فارغ از این نکات  به  این پیرمرد نازنین با تربیت  میخواهم بگویم که:
 بجای عصبانیت به بزرگان هیئت بگوید که:
 راهی درست و انسانی و منطقی برای رسیدگی به بازماندگان، کسانی که با تمام وجود عشق ورزیدند و در طرف مقابل با تمام وجود مورد جفا قرار گرفتند پیدا کنند که دوران روضه خوانی تمام شده است.بجای دشنام دادن به بقیه یک مرکز امداد رسانی ایجاد کنید و این انسانهای اکثرا پنجاه شصت ساله را که سی سال در بیابانهای عراق به مهر شما جان کندند و جان دادند به مهر بنوازید
و اما در باره اینکه ایشان مرا «شاعر فضولات خوار» خوانده اند غمی نیست من ایشان را ابتدا دعا میکنم و میگویم پیرمرد:
خدا روح پدرت حاج اقبال را که براستی مرد شریف و جوانمرد صفت و شوخ طبعی بود و در غربت جان داد   غرق نور رحمت بکند و عمر مادرت را که از زمره مادران رنکشیده این سرزمین است نه تنها دراز گرداند بلکه دعا میکنم باقی مانده عمر ترا هم به والده ات بدهد که هم عمر والده دراز شود و هم تو از دست خودت راحت شوی و زحمت بکشی و مقالات بنویسی. در باره شاعر فضولات خوار هم عرض میکنم :
عزیز دل بابا
من اگر من شاعر فضولات خوار بودم در اولین فرصت و به دنبال فضولاتی «دست اول» و «بیو» و «کم نظیر» مطمئنابه سراغ وجود نازنین و کم نظیرتو آمده وترا میخوردم ولی چون اینچنین نیست خطری از جانب من متوجه تو نخواهد شد و میتوانی با خیال راحت به زندگی خود ادامه دهی ولی متوجه خطر سایر فضولات خوارانی که در اطراف تو هستند باش که انواع و اقسام فضولات خواران در اطراف تو میچرخند و میگردند و فقیر نگرانم با وجود دلبری مثل تو  خدای نکرده  کنترل از دست داده وترا  یک لقمه چپ نکنند ونخورند و باعث نشوند جهان بشریت از داشتن وجود تحفه بی نظیری چون تو محروم بماند. 
همچنین ترا از مقوله خود خوری بر حذر میدارم و میگویم مبادا خودت پس از رویت وجود مبارکت در آینه،قرار از کف بدهی بپری و خود،خود را بخوری که حتی شیخ ابو عرعور معروف چندی قبل فتوائی داد که در صورت گرسنگی و نبودن غذا میتوانید قسمتی و یا تمام همسرتان را بخورید! ولی نگفت خودتان را بخورید و نیز  خداوند متعال در سوره نسا  آیه 30فرموده است
" ولا تقتلوا انفسکم ان الله کان بکم رحيما و من يفعل ذالک عدوانا و ظلما فسوف نصليه نارا " 
نکشید خودتان را که خداوند همانا مهربان است و کسی که اینکار را بکند دشمن خداست و میبرندش جهنم و لاجرم چوب در هرجای نه بدترش میکنند(تفسیر از بنده)
حالا میشود جای لاتقتلو گذاشت لا تاکلوا یعنی نخورید خودتان را و الخ

باقی بقایت عزیز و برای تو و رفقایت آرزوی بازگشت به راهی درست را دارم.و بخصوص جمله آخر نوشته ات شاهکار است آنجا که انگار برق خود آگاهی در درون تو درخشیده وانگار جلوی آینه نشسته ای نوشته ای:
. ترا به خدا انحطاط کامل انسانی و میزان پستی و دنائت را می بینید؟ 
یاداشت تو و مطمئن شدن از اینک شیر زنده است مرا واداشت این قصیده را نیز تقدیم کنم. به امید طول عمر شیر. یا علی
اسماعیل وفا یغمائی
6 اکتبر 2016 میلادی

شیر زنده است
ای دوستان! بشارت! چون شیر زنده است
سرحال و چاق و چله و شنگول و گنده است
هم اشکمش چو طبل و همان سینه چون سًپر
چنگولهاش تیز و چو چاقو برنده است
چون «سنت اش» که «تهمت و توهین» بود بجاست
پس زنده باد، شیرنمرده ست!زنده است
شیر است و پادشاه وحوش است و احتیاط!
چون این جناب همچو گذشته درنده است
شیراست لیک دشمن شیراست و عاشق
روباه جیره گیر و شغال چرنده است
در توی غارخویش بر افراشته «دو چیز»
بر ریش ما به قهقهه در حال خنده است
گه چرخ می دهد «دم» و گه «آن دگر» به شوق
بختش بکام ونیز بلیطش برنده است
دم را تکان به چارسو و شش جهت دهد
هر جا که دانه ایست جنابش پرنده است
معیار نیک و بد چو بود شخص شیرخان
جائی برای بحث عزیزان نمانده است
خیر است عین شر ،اگرت شیر گویدا
شر عین خیر،خشتک منطق درانده است
بر میز کار کرده جهان را دراز و، سخت
در کاراره کردن و گهگاه رنده است
خواهد زنو جهان نوینی،که سرورش
آقای شیر و هر که جز او عبد و بنده است
ای اهل انتقاد حذر ، چونکه منتقد
یار «فقیه جاکش برفرق سنده» است
فرموده شیر: هرکه مخالف! بدون شک
یا کونی است یا که قرمساق و جنده است
ای بانوان محترمه قدری احتیاط
گر ما «نرینه ایم» جنابش «نرنده» است
ما را بسنده است یکی یا دو تا!!ولی
او راکجا تمام خواتین بسنده است
شیر شکافدوست به هر جا شکاف یافت
در آن چپنده ، یا که در آن در تپنده است
کرده حلال کون و مکان را به خویشتن
در پیش او تمامت هستی خمنده است
امروزه روز ،تهمت و توهین سلاح شیر
فردا بدان که نوبت ساطور و کنده است
امروز گر چه نیست به تخت ظفر، چنین!
فردا به تخت !وای به احوال بنده است
امروز اگردو گوش ترا شیر میکشد
فردا زبان و بیضه ات از بیخ کنده است
***
آقای شیر! شاعر پیر ار چه طنز گفت
از بهر خیر بود،کمی گر زننده است
ازما بغیریاد نماند به هوش باش
«
مرحوم شیر»نیز چو «شاعر» رونده است
جامی زریق رحمت ما راست منتظر
نوشیم اگر نه!تنقیه آوخ ! چپنده است
غیر از خدا که ساقی این ریق رحمت است
هر کس که زنده است ورا سرکشنده است
دو گز زمین و ده گز کرباس، سهم ماست
هم سهم آنکه اسب زگردون جهانده است
روزی رسد نه دیر که مرحوم میشویم
خوبا کسی که خاطره اش، نیک مانده است
رفتند و میرویم و پس از ما روند نیز
باری حقیقت است اگر چه گزنده است 


 

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مهر ۱۲, دوشنبه

یادی از پشوتن مارکار نیکمرد زرتشتی ایرانی مردی به قامت و زیبائی آئین زرتشت تدوین و تنظیم اسماعیل وفا یغمائی


یادی از پشوتن مارکار نیکمرد زرتشتی ایرانی
مردی به قامت و زیبائی آئین نخستین وناب زرتشت
گرد آوری، تدوین و تنظیم اسماعیل وفا یغمائی

در زمان ناصرالدین شاه قاجار دراطراف برازجان و به سوی جنوب، زرتشتیان بیشماری در روستاهای محصور که همهزرتشتی میبودند زندگی میکردند.در حدود 130سال پیش در یکی از این روستاها که اینک به قتلگاه معروف است و نامش حالامال سیدآل میباشد و حدود چهل کیلومتر جنوب برازجان به سوی بوشهر و یمینگناوه واقع است.همه زرتشتی بوده اند.روستاهای مذکور را که اکنون تقریباخالی است و مردم آن آواره شده اند - See more at: http://www.dinebehi.com/pe/index.php/781-2014-09-04-13-49-07#sthash.gnNpSeIb.dpuf
در زمان ناصرالدین شاه قاجار دراطراف برازجان و به سوی جنوب، زرتشتیان بیشماری در روستاهای محصور که همهزرتشتی میبودند زندگی میکردند.در حدود 130سال پیش در یکی از این روستاها که اینک به قتلگاه معروف است و نامش حالامال سیدآل میباشد و حدود چهل کیلومتر جنوب برازجان به سوی بوشهر و یمینگناوه واقع است.همه زرتشتی بوده اند.روستاهای مذکور را که اکنون تقریباخالی است و مردم آن آواره شده اند - See more at: http://www.dinebehi.com/pe/index.php/781-2014-09-04-13-49-07#sthash.gnNpSeIb.dpuf
شاگرد مدرسه مارکار یزد
هجده مهر ماه سالگرد سفر بزرگمرد زرتشتی پشوتن مارکار بنیاد گذار مجموعه عظیمی از مدارس وامکانات فرهنگی در یزد و دیگر شهرهای ایران است، من نیز سالهای آخر دبستان را مهمان مدرسه مارکار در یزد بودم. خانه- باغ ما درست پشت مدرسه بسیار وسیع مارکار قرار داشت.دریچه های بالاخانه درپشت بام رو به کشتزاری باز میشد که تا مدرسه و خوابگاهها ادامه داشت در زمین وسیع صد هزار متری مارکار، کشاورزی بنام «عباس ماری» همه چیز میکاشت و همسایگان را از فراورده های خود بی بهره نمیگذاشت.بعد از مدرسه  در خیابان کرمان و در حد فاصل یزد و صفائیه که در کنار آن دخمه های کهن زرتشتیان قرار داشت فلکه ای وجود داشت که به فلکه مارکار معروف بود و در میان آن برج ساعت عظیمی بنام ساعت مارکار،شبها  و روزهاهر یکساعت یکبار زنگ ساعت مارکار زمان را اعلام میکرد ونوجوانی من و همسن و سالهای من با طنین ضربه های نیرومند ساعت  و نیز معلمان شریف و سختگیر زرتشتی و مسلمان مدرسه  آقایان گشتاسبی ، لهراسبی، بابزاده ، اوهب، و...همراه بود.  
 سالها از آن زمان گذشته است. پشوتن نیکنام به جهان زرتشت سفر کرد. ساعت همچنان مینوازد و مدرسه ها باقیست و برج چندین بار با همت و اعتراض مردم از تخریب آخوندهای پلید جان به در برده است.برج مارکار نام و یاد مارکار و لاجرم زرتشت را زنده میدارد و آخوند این همه را بر نمی تابد. 
تحصیل در مدرسه مارکار و زیستن در شهری که مرکز زرتشتیان ایران و نیز نمایشگاه زندگی مشترک مسلمانان، کلیمیان، زرتشتیان،و بهائیان بود از همان ایام جوانی به من کمک کرد بدانم اگر حکومت مذهبی نباشد مردم میتوانند در کنار هم زندگی کنند و زندگی میکردند.بجاست کمی مارکار رابشناسیمو بجاست که بعنوان شاگرد مدرسه مارکار از این بزرگمرد شریف یادی بکنم.

***

اندکی در باره زرتشتیان پس از هجوم مسلمانان


زرتشتیان صاحبان قدیمی و ساکنان دو سه هزار ساله ایران قبل از هجوم اسلام بودند وعشق ایران در دلهای نسل اندر نسل انها پایدار بود و هست اما آنها در بسیاری موارد بیشترین رنج و فشار را در طول تاریخ  پس از سقوط دولت ساسانی متحمل شده اند.
اعراب پس از فتح ایران، در آغاز زرتشتیان را در پذیرش دین اسلام، پرداخت جزیه،   و انجام مراسم دینی خود آزاد گذاشتند ولی بعدها از روی تعصب نژادی و نفرتی که از غیر عرب داشتند، به اذیت و آزار زرتشتیان پرداختند، حُجاج بن یوسف (حاکم عراق) فرمانروای ایرانی را برکنار کرد، گویش با زبان پارسی را ممنوع، زرتشتیان را تار و مار و آتشکده ها را ویران کردیزید بن مهلب و قتیبة بن مُسلم، حکم رانان خراسان با تصرف شهر های مرو، خیوه، بخارا و سمرقند زرتشتیان زیادی را کشتار کردند . در زمان عباسیان آزادی بیشتری به دست آمد، حتا زبان فارسی زبان درباری شد و جمعی از آنان در دستگاه خلافت وارد شدند. مسعودی نام 12 نفر از بزرگان زرتشتی را که در دربار منصور کار می کردند در کتاب خود آورده است؛ در این زمان برخی از کتاب هاشان به عربی ترجمه شد و از خراب شدن بقیه آتشکده ها نیز جلوگیری شد،. ولی بعدها بر اثر حمله های بعدی به این سرزمین به تدریج آتشکده های موجود ویران شد و بیشتر آن ها به مسجد تبدیل شد. در چنین شرایطی گروهی از زرتشتیان مسلمان شدند و جمعی نیز به هندوستان کوچ کردند و در پناه فرمانروایان هند زندگی آسوده و سازنده ای را آغاز کردند، آنان با آداب و رسوم هندوها آشنا شده و نوشته های دینی و سرگذشت زندگی خود را گرد آوری کردند. دسته هایی از زرتشتیان نیز که در ایران باقی ماندند، در نقاط امن و کوهستانی ایران ساکن شده و برخی در مازندران حکومت جداگانه ای را تشکیل دادند زیرا این سامان با کوه های سربلند، جنگل و طبیعت دست نیافتنی مکانی آسوده برای زرتشتیان و سدی در برابر دشمنان به حساب می آمد، به ویژه اسپهبدِ تبرستان با کیاست و هوشمندی خود توانست مدتی با اعراب کنار آید و با پرداختِ جزیهً سالیانه پانصد هزار دِرهَم از ورود سپاه تازیان به مازندران جلوگیری کند .

درطول تاریخ ایران ودر تمام این کشمکش ها، یورش ها وکشتارهای ایرانیان، زرتشتیانی نیز که   در ایران ساکن بودند ازبیداد دشمنان آسیبها دیدند .  زرتشتیان درگذر تاریخ پس از ساسانیان گاهی آزادی نسبی یافته ولی بیشتر تحت فشارو شکنجه واقع می شدند به ویژه در زمان حکومت صفویان و قاجاربیشترین ستم ها درحق آنان روا شد 


 اندکی در باره کشتارها و آزارهای زرتشتیان


بیشترین فشار و آزار پس از کشتارهای اولیه پس از اشغال ایران توسط مسلمانان در دوره صفویان و حاکمیت اسلام سیاسی و همنوائی آخوند و شاه بر زرتشتیان اعمال شد.زرتشتیان در زمان صفویان عمدتاً یا به پذیرشِ دین اسلام وادار می شدند یا به نقاطِ مهجور و بیابانی همچون یزد و کرمان کوچانده می شدند و یا کشته می شدند. آنان در این دوره مجبور به پرداختِ جزیه بودند و قوانین سختگیرانه‌ای علیه‌شان وضع شد که تا حدود چند سدهٔ پس از آنان نیز پا بر جا بود. در دوره شاه عباس حدود سه هزار خانواده از ایشان برای مشاغل مختلف به اصفهان آورده شدند و در پایان دوره صفوی شاه سلطان حسین صفوی فرمان به تغییر دین ایشان داد. شماری کشته شدند و شماری تغییر مذهب دادند و عده‌ای از آنان نیز به بیابانهای یزد و کرمان گریختند. 

در میان کوی‌های چهارگانه در اصفهان می‌توان از کوی گبرآباد که جایگاه زندگی گروهی از دین‌داران کهن ایرانی است، یاد کرد. زرتشتیان از دیرباز در پیشرفت و شهری‌گریِ (:تمدن) این مرزوبوم پُرکار بوده‌اند. در آغاز سدهٔ ۱۸ میلادی، شمار زرتشتیان ایران، نزدیک به یک میلیون تن بوده است. آن‌ها در کنار یهودیان و مسیحیان در همهٔ روزگار صفوی –مگر در بخشی از روزگار شاه عباس اول که سیاست دینی ویژه‌ای را دنبال می‌کرد- در آزار و رنج بوده‌اند. در زمان شاه عباس، شمار بسیاری از زرتشتیان از همه سوی ایران به دهی به نام گبرآباد کوچ داده شدند.

اگرچه جایگاه زندگانی آن‌ها در زمان شاه عباس دوم به توپ بسته شد. برپایهٔ گزارش‌های برخی از نمایندگان بازرگانی انگلیس و هلند و پاره‌ای از گروه‌های دینی، اقلیت در زمان شاه عباس دوم روزهای ناخوشایندی داشتند. خلیفه سلطان و محمدبیک دو وزیر شاه عباس دوم بر دگراندیشان سخت می‌گرفتند. خلیفه سلطان در سال ۱۰۵۵ مهی (:قمری) در فرمانی همگانی، کارکردهای اقلیت را کم کرد. برای نمونه، ارمنیان را از خرید و فروش پوست خز در میدان نقش‌جهان بازداشت. سپس به یهودیان فشار آورد تا مسلمان شوند و نیز دربارهٔ زرتشتیان وهندی‌های نیز برهمین گونه رفتار کرد. اگرچه این فرمان، پس از چندی به فراموشی سپرده شد و روند زندگی اقلیت‌ها به روال گذشته برگشت. 
 
در زمان شاه سلطان حسین، روش‌های فشار و آزار اقلیت‌ها بیشتر شد و زرتشتیان را مانند دیگر اقلیت‌هایی که دست از کیش خود برنمی‌داشتند، به پرداخت مال و بسته شدن خراجی بر شغل‌هایشان واداشتند، همچنین در کارهای بازرگانی می‌بایست ۱۰ درصد بهای آمد و رفت کالا را می‌پرداختند که برای دیگران، تراز آن ۵ درصد بود. آزار زرتشتیان در زمان شاه سلطان حسین تا اندازه‌ای پیش رفت که شاه، فرمان به مسلمان شدن آن‌ها داد و نیز دستور داد که به جای آتشکده در کوی گبرآباد، مسجدی بسازند. بدین روی زرتشتیان، آتش سپندینهٔ خود را به کرمان بردند تا آن هنگام که در روند دست‌اندازی محمود افغان بر کرمان در سال ۱۷۱۹ میلادی از فشار آزار آن‌ها کاسته شد.  
از این زمان، پیروان زرتشتی با شتاب فراوانی به سوی کشور هندوستان رهسپار شدند. پس از روزگار صفوی، شمار آن‌ها روبه کاهش رفت به گونه‌ای که در زمان فتحعلی شاه قاجار ۵۰ هزار تن و در زمان محمد شاه ۳۰ هزار تن و در سال ۱۲۸۵ خورشیدی شمارشان به ۶۹۰۰ تن رسید.  
بسیاری از گردشگران و نویسندگان فرنگی و ایرانی گزیده‌ای از زندگی زرتشتیان اصفهان را در نوشتارهای خود آورده‌اند. برای نمونه، دن گارسیا، جهانگرد اسپانیایی که از سوی فیلیپ سوم به دربار شاه عباس آمد دربارهٔ گبرها می‌نویسد: «… آن‌ها از مردمان نخستین و کهن ایران‌اند که همچون دیگر گبرهای بخش‌های آسیا چندین سده زیر فرمان فرمانروایان خودکامهٔ عرب، عثمانی و تاتار بوده‌اند. هنگامیکه آوازه و شکوه آنان به دورترین بخش‌های جهان رسیده بود، داشته‌های نیک و ارجمند آن‌ها چون هنرهای رزمی، ادبی و هنری را تیره‌های گت‌ها، ولاندها، فرانک‌ها و لمباردها از آن خود کردند و بدین گونه دگرگونی‌هایی در آیین، ادب و شیوهٔ زندگانی مردم ایتالیا، فرانسه و اسپانیا پدید آمد. این گزند بر سر همهٔ مردم ایران آمد! همهٔ کسانی که به ایران می‌روند از خود می‌پرسند؛ آیا امروز ایرانیان هرگز از شکوه و آداب‌انی که گذشتگان ما از آن‌ها به یاد دارند، برخوردارند؟»   
جملی کارری ایتالیایی که در روزگار شاه سلیمان صفوی به ایران آمد نیز در این‌باره می‌نویسد: «… گبرها بیش‌تر کشاورزند و یکتاپرست، آتش را ارجمند می‌دارند ولی درخور پرستش نمی‌دانند. برخی می‌گویند نسبشان نیز به شاهان ایران باستان می‌رسد… لباس آن‌ها با دیگر مردم اصفهان تا اندازه‌ای همانند است. لباس زن‌ها پیراهن و شلوار دراز و دامنی همانند دامن زن‌های ایتالیایی است. کفش‌های آن‌ها نیز همانندی با کفش‌های دیگر مردم دارد. با پارچه‌ای کتانی یا ابریشمین، سر گیس‌های خود را می‌بندند و پارچهٔ بزرگ‌تری روی سر خود می‌اندازند…»   
آبراهام جکسن ۱۸۶۲ میلادی می‌نویسد: «… با راهنمایی سرپرست انگلیسی بانک شاهی اصفهان، نشانی بازرگان گبران را که نام کهن وهومن جمشید داشت به‌دست آوردم و به دیدار او رفتم. مردی بود درشت اندام، که بیش از یک متر و هشتاد سانتی‌متر درازا داشت و جامه‌ای نزدیک به زرد که ویژهٔ گبران است به تن داشت. چهرهٔ آن گرد و پُر بود و آن‌را خوب تراشیده بود مگر سبیل سیاه رنگش. چهرهٔ او مرا به یاد پیکره‌های روزگار هخامنشی و ساسانی در بیستون و تاق‌بستان می‌انداخت، رفتار و کردار او ستایش‌آمیز و آمیخته با بزرگ‌منشی بود.»   
تاورنیه می‌نویسد: «شمار زرتشتیان کرمان ۱۰ هزار تن و همین شمار در اصفهان زندگی می‌کنند و کار آن‌ها بیشتر بازرگانی، به ویژه بازرگانی پشم است و بیشتر با هندوستان در پیوند هستند. هندوها و زرتشتیان از آن‌رو که به بالندگی اقتصاد کشور کمک می‌کردند و نیز در پی گسترانیدن اندیشه‌های دینی خود نبودند، از سوی دولت صفوی بازخواست نمی‌شدند.»


 زرتشتیان در زمان قاجاریه

در زمان ناصرالدین شاه قاجار دراطراف برازجان و به سوی جنوب، زرتشتیان بیشماری در روستاهای محصور که همهزرتشتی میبودند زندگی میکردند.در حدود 130سال پیش در یکی از این روستاها که اینک به قتلگاه معروف است و نامش حالامال سیدآل میباشد و حدود چهل کیلومتر جنوب برازجان به سوی بوشهر و یمینگناوه واقع است.همه زرتشتی بوده اند.روستاهای مذکور را که اکنون تقریباخالی است و مردم آن آواره شده اند - See more at: http://www.dinebehi.com/pe/index.php/781-2014-09-04-13-49-07#sthash.gnNpSeIb.dpuf
در زمان ناصرالدین شاه قاجار دراطراف برازجان و به سوی جنوب، زرتشتیان بیشماری در روستاهای محصور که همهزرتشتی میبودند زندگی میکردند.در حدود 130سال پیش در یکی از این روستاها که اینک به قتلگاه معروف است و نامش حالامال سیدآل میباشد و حدود چهل کیلومتر جنوب برازجان به سوی بوشهر و یمینگناوه واقع است.همه زرتشتی بوده اند.روستاهای مذکور را که اکنون تقریباخالی است و مردم آن آواره شده اند - See more at: http://www.dinebehi.com/pe/index.php/781-2014-09-04-13-49-07#sthash.gnNpSeIb.dpuf
در زمان ناصرالدین شاه قاجار دراطراف برازجان و به سوی جنوب، زرتشتیان بیشماری در روستاهای محصور که همهزرتشتی میبودند زندگی میکردند.در حدود 130سال پیش در یکی از این روستاها که اینک به قتلگاه معروف است و نامش حالامال سیدآل میباشد و حدود چهل کیلومتر جنوب برازجان به سوی بوشهر و یمینگناوه واقع است.همه زرتشتی بوده اند.روستاهای مذکور را که اکنون تقریباخالی است و مردم آن آواره شده اند - See more at: http://www.dinebehi.com/pe/index.php/781-2014-09-04-13-49-07#sthash.gnNpSeIb.dpuf

در زمان ناصرالدین شاه قاجار دراطراف برازجان و به سوی جنوب، زرتشتیان بیشماری در روستاهای محصور که همه زرتشتی میبودند زندگی میکردند.در حدود صد و سیسال پیش در یکی از این روستاها که اینک به قتلگاه معروف است و نامش حالامال سیدآل میباشد و حدود چهل کیلومتر جنوب برازجان به سوی بوشهر و یمین گناوه واقع است.همه زرتشتی بوده اند.روستاهای مذکور را که اکنون تقریباخالی است و مردم آن آواره شده اند(تاریخ زرتشتیان. رشید شهمردان)
***
تاریخ زرتشتیان پس از ساسانیان/رشید شهمردان
به همین انگیزه از طرف زرتشتیان هند (پارسیان) که از بیداد و ستم به همکیشان خود در ایران آگاه شدند شخصی را به نام مانکجی را به دربار ایران در زمان قاجار فرستادند تا به امور زرتشتیان رسیدگی کند او پس از مسافرت به شهر های یزد، کرمان و تهران به این نتیجه رسید که پارسیان از هر نظر فقیر و تحت فشار و نابودی هستند. درآغاز مدرسه ای در تهران دایر کرد و آموزگارانی را برای تدریس زرتشتیان برگزید سپس با مکاتبه ای که به دربار ناصرالدین شاه داشت زرتشتیان را از پرداخت جَزیه رهایی بخشید زیرا تعهد کرد که جمع جزیه زرتشتیان ایران را مستقیما از انجمن زرتشتیان هند تامین کند پس از او کیخسروجی به سرپرستی زرتشتیان و نماینده آنان در دربار قاجار تعیین شد آنگاه اقدام به تشکیل انجمن زرتشتیان در ایران کرد که اعضای آن توسط زرتشتیان انتخاب می شدند نخستین انجمن در یزد ودرزمان ناصر الدین شاه بود که آن را انجمن ناصری می گفتند 



 زرتشتیان در انقلاب مشروطه

در زمان انقلاب مشروطه نسبت جمعیت زرتشتیان ایران در مقایسه با جمعیت كل كشور از یك در هزار كمتر بود. با توجه به این مطلب سهم زرتشتیان در انقلاب مشروطه تحت سه عنوان قابل بررسی است:
  كمك های مالی به آزادیخواهان و مجاهدان مشروطیت.
  شركت عملی در مبارزات انقلاب مشروطیت و شهدای زرتشتی.
  محرك زرتشتیان در این مجاهدات.
  كمك های مالی به آزادیخواهان و مجاهدین مشروطیت: 

مبارزه با دستگاه استبداد پول و وسایل مادی لازم داشت. در آن هنگام چند نفر از تجار زرتشتی در اقتصاد ایران مقام و موقعیت ممتازی داشتند كه در صدر آنها ارباب جمشید جمشیدیان تاجر خوشنام و جوانمرد ایرانی بود كه مرتباً به آزادیخواهان كمك های مالی می كرد. 
یكی دیگر از تجار زرتشتی كه در انقلاب مشروطیت از بذل مال و كمك به آزادیخواهان دریغ نداشت، ارباب خسرو شاهجهان و یا بهتر بگوییم جهانیان بود. ارباب خسرو شاهجهان یكی از موسسین انجمن زرتشتیان تهران و تجارتخانه جهانیان یكی از مقدمین صنعت بانكداری در ایران بود. قرائن و امارات نشان می دهد كه در آن از طرف پارسیان یعنی زرتشتیان هندوستان نیز كمك هایی به آزادیخواهان می شده است. به نظر می رسد كه حتی پارسیان حاضر بوده اند برای خلاصی دولت ایران از خارجیان و برای آنكه مجبور نباشند هر دقیقه دست نیاز به طرف روسیه تزاری و یا انگلستان دراز نمایند، در تشكیل بانك ملی به مجلسیان و آزادیخواهان ایران كمك كنند.
  كوشش های زرتشتیان و مبارزات آنها در انقلاب مشروطیت و شهدایی كه در این راه داده اند: به دلیل نفوذ و اعتبار تجارتخانه های جمشیدیان و جهانیان مخصوصاً بین عشایر و ایلات فارس و همچنین به دلیل مصونیت از هرگونه دستبرد و سرقت راهزنان [باز به دلیل شهرت و اعتبار آنها]، این دو تجارتخانه اسلحه و فشنگ و مهماتی را كه از خارج وارد ایران می شد در بندر بوشهر تحویل می گرفتند و جزء سایر مال التجاره های خود به تهران و سایر شهرها حمل می كردند و در اختیار مجاهدین قرار می دادند. مستبدین كه بعد از مدتی به همكاری تجارتخانه های جمشیدیان و جهانیان و شادروان مهربان جمشید پارسایی [وی حمل و نقل مهمات را در تهران به عهده داشت] با مجاهدان پی بردند، تصمیم به قتل روانشاد پرویز شاهجهان در یزد گرفتند و او را به وضع فجیعی كشتند. 

این حادثه موجی از هیجان و خشم عمومی را علیه عمال استبداد برانگیخت. یكی دیگر از شهدای زرتشتیان شادروان فریدون خسرو اهوستانی [معروف به گل خورشید] از موسسین انجمن زرتشتیان تهران و رئیس شعبه تجارتخانه جهانیان در تهران بود. وی همچنین واسطه توزیع اسلحه هایی بود كه از روسیه توسط مجاهدان آذربایجانی وارد می شد و به هر كسی كه توسط انجمن آذربایجان معرفی می شد یك قبضه تفنگ و یكصد عدد فشنگ تحویل می داد. وی به دلیل افشای گرو گذاشتن جواهرات سلطنتی در بانك روس توسط محمدعلی میرزا برای استقراض از آن بانك توسط عمال حكومتی به طرز فجیعی كشته می شود. یكی دیگر از كسانی كه در مبارزات مشروطیت ایران وارد بود، شادروان ارباب كیخسرو شاهرخ است. در سال ۱۲۹۹ خورشیدی كه جواهرات سلطنتی را از ایران خارج كردند اولین كسی كه پرده از روی این راز در مجلس شورای ملی برداشت و علناً به این عمل اعتراض كرد شادروان ارباب كیخسرو بود. وی سرپرستی برگزاری جشن تاجگذاری احمدشاه، تشكیل مجلس موسسان برای تفویض سلطنت به دودمان پهلوی، تشكیل جشن تاجگذاری رضاشاه و بالاخره جشن هزارمین سال تولد فردوسی را به عهده داشت.
  محرك زرتشتیان در مجاهدات انقلاب مشروطیت: اولین محرك را باید در فرهنگ مزدیسنی و معتقدات مذهبی زرتشتیان جست وجو كرد. محرك دوم علاقه و عشق زرتشتیان به عظمت و بزرگی ایران، خانه آبا و اجدادی شان است. همین امر برانگیزاننده علاقه پارسیان به تحولات دوران انقلاب مشروطیت ایران و كمك به آزادیخواهان ایران بوده است. عامل سوم شرایط سخت و طاقت فرسایی بود كه برای زرتشتیان ایران در دوره قاجار وجود داشت. زرتشتیان امیدوار بودند كه با از بین رفتن استبداد و استقرار مشروطیت بتوانند به حقوق فطری و انسانی خود دست یابند و بدین مصلحت بود كه با مجاهدان مشروطیت هم صدا شده و با مستبدین و بیگانگان به مبارزه برخاستند..
پس از انقلاب مشروطه زرتشتیان آزادی بیشتری یافتند و از آن زمان به عنوان اقلیت دینی شناخته شدند و پس از ظهور ملایان نماینده ای در مجلس شورای اسلامی دارند.
  زرتشتیان در حال حاضردر بسیاری از شهر های ایران ساکن هستند و در برخی از استان ها دارای انجمن و نهاد های اجتماعی هستند از آنجا که پیروان دین زرتشت در ایران نبایستی تبلیغ دین کنند و کسی را به کیش خود بپذیرند از رشد ناچیزی درایران برخوردارند ولی از نظر آموزش و پیشرفت اجتماعی و اقتصادی به جایگاه مناسبی دست یافته اندو نیز گرایش عاطفی بسیاری از نسل جوان ایران متوجه آئین و نمادهای زرتشتی است.با این مقدمه می پردازیم به خدمات بزرگمرد زرتشتی پشوتن مارکار.



نگاهی گذرا به زندگی پشوتن‌جی دوسابایی «دوساباهای» مارکار

بزرگمرد زرتشتی ،پشوتن مارکار ، صد و چهل و پنجسال قبل درهجده آبان سال ۱۲۵۰ خورشیدی در یک خانواده پارسی و از تبار پارسیان ایرانی کوچیده به هند ، در هندوستان ودر شهر بمبئی به دنیا آمد . او مثل تمام زرتشتیان که ایران را سرزمین و عشق خود میشناسند عشق به ایران و دین زرتشت را از کودکی از پدر و مادر آموخت .

توضیح این نکته لازم است که:
 
برج ساعت مارکار در یزد
نام مارکار همانطور که در زیر عکسهایش به انگلیسی نوشته میشود در اصل مارکر بمعنی چاپ گر و مردبزرگ و
...بوده، لازم به ذکراست که در آن زمان دانش آموزان مجتمع مارکار در یک طرف گوشه یقه سفید روپوششان نام و نام خانوادگی و طرف دیگر یقه نام مارکر نوشته شده بود، بدلیل بیسوادی عده ای از مردم و تلفظ های متفاوت و نادرست، بزرگان فرهنگ نام مارکر را به مارکار در زبان فارسی تغیر دادند.نام کامل مارکر پشوتن جی دو سابائی مارکر :پشوتن نام ایرانی  است جی یعنی آقا و لغت هندی است دوسابائی اسم پدر مارکر ،مارکار  یا مارکر شهرت یا فامیل.

پدرمارکار« دوسابایی» و مادرش «دین بانو دخت دینشاه شراف» بود. مارکار تحصیلات مقدماتی را در بمبئی و در آموزشگاه الفستون پشت سر گذاشت و پس از آن در مکتب کارآموزی دینشاه سیلیستر امور دفتری را فراگرفت. وی به علت علاقه به ایران، زبان فارسی را   آموخت، او زبان انگلیسی را هم به خوبی می‌دانست ولی به زبان گجراتی سخن می‌گفت.مارکار در جوانی ازدواج کرد . نوشته اند همسر مارکار درکوههای هندوستان توسط اشرار محاصره و با سقوط  اختیاری جان خود را از دست می دهدآقای مارکار بعد از همسرش هرگز ازدواج نکرد           

مارکار و همسرش در هنگام نهادن سنگ بنای برج ساعت مارکار
 او پس از پايان تحصيلات مقدماتی به کسب و تجارت پرداخت و به ثروت فراوانی دست یافت اما تصمیم گرفت تمام امکانات مالی خود را در خدمت ایرنیان زرتشتی قرار بدهد هر چند بزودی تمام ایرانیانی که در حول و حوش امکانات مارکار میزیستند از این امکانات بهره مند شدند.فکر تعلیم و تربیت به نوباوگان ایرانی لحظه ای او را رها نمی کرد. او در آغاز سفیر انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی در ایران شد.

 در کادر این انجمن و انجمنهای مشابه پارسیان كه از نابساماني، فشارهاي تعصب مذهبي، بي سوادي و فقر در جامعه زرتشتي آگاه شده بودند با تشکیل انجمن های اکابر پارسیان هند و زرتشتیان ایرانی- بمبئی به کمک همکیشان خود در ایران زمین شتافتند ویکی از کسانیکه به ایران فرستادند پشوتن جی دوسابایی مارکار بود تابه وضعیت زرتشتیان سر و سامان دهند. اگر چه بیشتر خدمات این نفرات به بهدینان یزد و کرمان اختصاص داشت، ولی تهرانی ها نیز مورد توجه پارسیان بودند

پشوتن جی مارکار در سال ۱۳۰۴ نایب رئیس انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی بود و در سال ۱۳۱۷ به مقام ریاست این انجمن رسید.



خدمات فرهنگی و انسانی مارکار



مارکار مردی بود فرهیخته و فرهنگ‌دوست و همواره به دنبال راهی برای خدمت به سرزمین اجدادی‌اش بود.

پرورشگاه مارکار

مارکار در سال ۱۳۰۱ پرورشگاه مارکار را تاسیس کرد. این پرورشگاه تا سال ۱۳۰۵ در ساختمان "ارباب رستم شاه جهان" قرار داشت و پس از آن به ساختمان "خانه شیرازی‌ها" انتقال یافت. پرورشگاه صرفا برای افراد بی‌سرپرست و کم‌بضاعت شهر یزد و روستاهای اطراف اختصاص داشت.

دبستان پسرانه مارکار. دبستان دخترانه مارکار

یک سال بعد با همت مارکار و هوشمندی "میرزا سروش لهراسب"، نماینده انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی، دبستان پسرانه مارکار تاسیس شد. این دبستان با ۷۰ دانش‌آموز شروع به کار کرد.

کارگاههای آموزشی مارکار

در کنار این دبستان کارگاه‌های پارچه‌بافی، زیلوبافی، جوراب و کشبافی، خیاطی و نجاری نیز ایجاد شد تا دانش‌آموزان ساعت بیکاری و فراغت خود به یادگیری این فنون بپردازند.



دبیرستان پسرانه مارکار. دبیرستان دخترانه مارکار

پس از گذشت شش سال که دانش‌آموزان اولین دوره دبستان را به پایان می‌برند٬ مارکار از حمایت آنها کوتاهی نمی‌کند و دبیرستان پسرانه‌ای توسط او برای دوره متوسطه در سال ۱۳۱۲ تاسیس می‌شود. این نیز در نظر گرفته شد که پس از دوران متوسطه در صورتی که دانش‌آموزان در دانشگاه‌های کشور قبول شوند هزینه آنها پرداخت شود.

پرورشگاه مارکار

با افزایش تعداد دانش‌آموزان دبستان پسرانه و پرورشگاه و دبیرستان٬ مارکار برای رهایی از خانه ‌اجاره‌ای و بالابردن سطح کیفی زندگی افراد تحت پوشش، اقدام به خریداری زمینی به مساحت یک صد هزار متر در یزد می‌نماید. در سال ۱۳۱۲ ساختمانی به مهندسی "برزو سهراب آقا" طراحی و شروع به کار می‌کند و یک سال بعد یعنی همزمان با تاسیس دانشگاه تهران و نیز همزمان با جشن‌های گشایش آرامگاه فردوسی٬ با حضور شخص مارکار که برای بار دوم به ایران سفر کرده است این ساختمان افتتاح می‌گردد. بنایی آبرومند که دارای دو دستگاه عمارت می‌باشد. یکی در جلو که دارای ۱۸ اتاق و یک سالن بزرگ برای دبیرستان و دبستان پسرانه با ظرفیت ۸۰۰ دانش‌آموز و دیگری عمارت پرورشگاه که دارای سه سالن خواب و ۹ اتاق مختلف و یک زیرزمین جهت ایجاد کارگاه آموزشی. با ظرفیت ۶۰ نفر. دو عمارت که در فاصله کمی از هم قرار دارند با دو راهرو زیبای سرپوشیده به هم وصل می‌شوند. . پرورشگاه این مجموعه برخلاف اذهان عموم،خوابگاهی شبانه روزی برای اسکان دانش آموزان اطراف شهر وبی بضاعت با همه امکانات ،بدون پرداخت شهریه بوده است. استفاده ازاین امکانات نه تنها براي زرتشتیان نيست، بلكه هزاران تن از هم‌ميهنان غير زرتشتي ما نيز ازدهش‌هاي اين بزرگوار بهره برده‌اند.

.

خصوصیات و امکانات فنی، آموزشی و اختصاصی مجتمع آموزشگاه ها و دبیرستان شبانه روزی مارکار یزد که این مجتمع را از سایر مدارس مشابه متمایز نموده است.

1 -  اولین سیستم گرمایشی(بشیوه شوفاژ فعلی) ابتکاری باسوخت هیزم در دبیرستان  مارکار یزد زیرا با گرم شدن بخاری دوطبقه ساختمان با یک بخاری گرم می شده است)

2 -  اولین دبیرستان مجهز به سیستم لوله کشی آب سرد و گرم جهت مصرف و شستشو و حمام

3- اولین حمام اختصاصی جهت استفاده کادر و دانش اموزان آموزشگاه 

4 - اولین سیستم کشاورزی و باغبانی باهمکاری دانش آموزان دبیرستان 

5 -  داشتن موقوفات زمین کشاورزی و استفاده از درآمد حاصله جهت تامین هزینه های آموزشگاه و پرورشگاه

6 – گذشتن سرچشمه قنات گردفرامرز(درقدیم کی فرامرز نامیده می شد و  امروز به گرد فرامرز و به گویش محلی به کفلامرز معروف است) بطول........ازاین مجتمع آموزشی

 7 - اولین آموزشگاه شبانه روزی مجهزبه سیلو (ذخیره) گندم

8– پرواربندی نیمه سنتی بمنظور استفاده از تولیدات و فرآورده های دامی در داخل مدرسه

9 –  آموزش هنرهای  جوراب بافی، خیاطی، کشاوری، نجاری، آشپزی، گلدوزی، گیوه چینی، خطاطی، موسیقی، زیلوبافی........و........در کارگاه های مجهز

10 – احداث کوره آجرپزی در محدوده اختصاصی آموزشگاه جهت تامین مصالح ساختمانی مدرسه

11 – وجود درمانگاه شبانه روزی و مراقبتهای بهداشتی با پزشک و پرستار  داروی مجانی

12 –  حفر دو حلقه چاه چهل (گز) متری با امکانات معمول آنروز (گاو، گاورو، چرخ و چاه )  برای تامین آب شرب، حمام و سایر مصارف یکی د ردبستان و پزیرشگاه  با استفاده از گاو و گاورو ویکی در دبیرستان  با چرخ وچاه ونیروی انسانی .

13 – وجود رشته های متنوع ورزشی با امکانات مورد نیاز از قبیل چوگان، والیبال، فوتبال، تنیس روی میز، شطرنج،.....و.....

14- وجود برنامه های فوق برنامه متنوع بمنظوربالا بردن سطح کیفی دانش آموزان از قبیل گردش علمی ها، پیشاهنگی (آمادگی جسمانی و خودسازی درجهت عدم وابستگی به دیگران بمنظور رفع نیازهای فردی)

15 –احداث صندوق تعاونی مسکن سنتی و فراهم نمودن تسیلات جهت خانه دارنمودن دست اندرکاران ساخت و ساز آموزشگاه

16 – نوع آوری درطراحی و ساخت و سایل مورد نیاز آموزشگاه مانند صندلیهای چندمنظوره دانش آموزان (دسته تاشو، محفظۀ نگهداری لوازم التحریرو.......)

17-  یکی از محدود مدارس خصوصی و غیر دولتی شبانه روزی با تحصیل مجانی برای افراد بی بضاعت

18- اولین مدرسه باسالن غذاخوری مدرن، خوابگاه مجهز،سالن مطالعه، کنفرانس،امتحانات، نمایش، سخنرانی ها و...... در یزد

19 – احداث برج ساعت مارکار و نیز نصب زنگ بزرگ اطلاع رسانی زمان، بر پشت بام دبیرستان که صدای زنگ تا مسافت زیاد  برای استفاده عموم بویژه دانش آموزان در محله های دور جهت حضور بموقع در کلاس و مدرسه شنیده می شد   

زنگ خبر دانش آموزان که صدای آن تا دور دستها بگوش می رسید

20 – ساخت یک کلید با آلیاژ با حکاکی سه کلمه راستی و درستی و صداقت بر روی آن جهت جلوگیری ازقسم خوردن های جزئی و ساده برای احتراز دانش آموزان از این خصلت ناپسند و بمنظور حفظ قداست انبیاء و اولیاء

21 – اولین مدرسه با وقفنامه که تدریس و تحصیل برای تمام ادیان الهی آزاد و دین مبین اسلام در اولویت اول قرار دارد

22- منظور نمودن نماد افتخار.... با آلیاژ

23مدال افتخار بمدت یکسال برای دانش آموزان و دبیران برتر علمی هنری ورزشی آموزشگاه

از دیگر خدمات فرهنگی انجمنهای زرتشتیان در کنار خدمات مارکار


  1 – دبستان دخترانه اردشیری خرمشاه: مؤسس کیخسرو اردشیر ایرانی در سال1304
 2 – دبستان شیرین پسرانه تفت: مؤسسین خدا داد و بهرام مرزبان سال1305
 3 – دبستان دخترانه مروارید تفت: مؤسس خدا رحم مرزبان تفتی سال1304
4 – دبستان دخترانه شاهپوری اله آباد مؤسس خانبهادر شاهپور فریدون اله آبادی سال1316
 5 – دبستان دخترانه جمشیدی رحمت آباد: با وجه جمشید خدا رحم نرسی آبادی اداره و در1309 دایر شد
6 – دبستان دخترانه رستمی مریم آباد: بهمت تهمینه رستم آبادی در سال1315
 7 – دبستان دخترانه رستمی کوچه بیوک: از وجه رستم خداد داد خودی کلاه کوچه بیوکی بسال1304
8 – دبستان دخترانه شیرین زنج خیرآباد: با سرمایه سرهنگ دکترمهربان سهراب ایرانی در1301
9 – دبستان دخترانه ماهیار دبستان قاسم آباد: با سرمایه کیخسرو خداد داد اشتری خیرآبادی بسال1302
10 – دبستان مختلط اردشیر فرهی علی آباد: بهمت اردشیر فرهی نرسی آبادی و فریدون اسفندیار کسنویه در1301
 11 – دبستان مختلط فریدونی نصرت آباد: با خیری اردشیر فرهی نرسی آبادی وفردون اسفندیار کسنویه در1301
 12 – دبستان مختلط جمشیدی جعفرآباد: بهمت....... بسال 1321
13 – دبستان مختلط شیرین زین آبادی: بهمت اهالی بسال  1298
14 – دبستان خدا بخشی چم: بهمت خدا بخش بهمردی بسال 1300


15-درمانگاه و زایشگاه بهمن گشتاسب خودی کلاه که توسط انجمن بمبئی احداث و اداره میشد که بعدا بعلت نرسیدن بودجه کافی از هند به هلال احمر یزد واگذار و مشغول بکار و دایر است
علاوه بر آموزشگاهها و موسسات فوق از سال 1300 ، تعداد 14 باب دبستان دخترانه و پسرانه با سرمایه اشخاص خیر در روستاهای زرتشتی نشین یزد دایر و سرپرستی آن را بعهده انجمن زرتشتیان ایرانی سپرده بودند که به مدارس تابعه مارکار مشهور و کلیه امور اداری و امتحانات زیر نظر نماینده انجمن ، روانشاد سروش لهراسب انجام می گرفت فعلا تعدادی از مدارس مزبور دایر و تحت نظارت اداره آموزش و پرورش یزد اداره میشود
امید است با توجه به نظارتی که اولیای امور و ادارات آموزش و پرورش یزد دارند موسسات آموزشی مارکار یزد به نحو شایسته اداره و به فعالیت و پیشرفت روزافزون خود ادامه دهد
( در تنظیم از یادداشتهای سروش لهراسب، سالنامه فرهنگ یزد، سال 28-1327 یادنامه پشوتن مارکار استفاده شده است. )



آموزشگاههای زرتشتیان در یزد
زرتشتیان از دیرباز به پیروی از دستورات دینی خود و پیروی از اندیشه و گفتار و کردار نیک پیوسته در اندیشه به ثمر رساندن کردار نیک و شایسته بودند و طبق (بند9 یسنا30) گاتها که می گوید “بشود از جمله کسانی باشیم که جهان را بسوی پیشرفت و آبادانی ، و مردم را بسوی راستی و پارسایی رهنمایند” همیشه درصدد ایجاد بناهای خیریه و عام المنفعه بودند و بنا به مقتضیات زمان و مکان در آبادانی شهر و دیار و کشور خود کوشا بوده اند. نخستین کسی که برای ایجاد مدارس به سبک کنونی پیش قدم شد روانشاد “مانکجی لیمیجی هاتریا”‌ بود . وی از زرتشتیان ساکن هندوستان که به پارسیان مشهورند میباشد. او در زمان ناصر الدین شاه قاجار پس از اطلاع از وضع نابسامان زرتشتیان آن زمان و بیسوادی آنان ، انجمنی برای رسیدگی به وضع زرتشتیان ایران در بمبئی تشکیل داد که بعدا به “انجمن اکابر پارسیان هند” تغییر نام داد 
 
مدرسه مارکار هشتاد سال قبل

مانک جی در سال 1233 خورشیدی به ایران مسافرت کرد تا وضع زرتشتیان را از نزدیک مشاهده و نسبت به جلب کمک و همراهی از هند اقدام نماید. برای توسعه فرهنگ و آموزش سواد افراد در آن زمان که تقریبا همگی در بیسوادی بسر می بردند نخست 20 نفر از یزد و 12 نفر از کرمان را با پرداخت دستمزد به والدینشان برای آموزش به تهران اعزام داشت و اینان نخستین استادانی بودند که در مدارسی مانند کیخسروی و غیره که بعدا تاسیس گردید به تعلیم و تربیت کودکان پرداختند. سپس برای ایجاد مدارس به سبک آن زمان در یزد و کرمان به تشویق خیراندیشان هر محل که اغلب در هندوستان ساکن بودند پرداخت و با ترغیب و تشویق آنان مدارسی در شهر یزد و روستاهای اطراف آن ایجاد نمود که سالها به تعلیم و تربیت و سوادآموزی نونهالان این آب و خاک مشغول بودند و نخستین فردی که به دعوت وی پاسخ گفت روانشاد خدابخش بهمرد نرسی آبادی بود که خانه شخصی خود را به این کار اختصاص داد که اینک به مدرسه دینی عمو خدابخش در نرسی آباد مشهور است
پس از مانکجی روانشاد ، کیخسرو تیرانداز خورسند کوچه بیوک معروف به خانصاحب جانشین وی شد و کارهای او را دنبال نمود.


کیخسروی یزد
بسال هزار و دویست و شصت و هشت خورشیدی روانشاد ارباب کیخسرو مهربان رستم کیخسروی در محله زرتشتی یزد دبستانی به نام کیخسروی تاسیس و به سبک آموزش زمان خود به کودکان آموزش فارسی، عربی، انگلیسی و غیره می داد و استادان اولیه آن از دانش آموختگانی بودند که روانشاد مانک جی در تهران تعلیم داده بود که مشهورترین آنان عبارت بودند از : استاد جوانمرد نوذر ، استاد کیومرث اردشیر وفادار ، استاد ماستر خدابخش و …
دبیرستان کیخسروی از بدو تاسیس تا سال 1333 در محل قدیمی که در کنار منزل مسکونی موسس ارباب کیخسرو مهربان دایر بود و پس از آن در عمارت و ساختمان کنونی دبیرستان که در خیابان شهید چمران واقع است و به همت فرزندان بانی مدرسه نامدار کیخسروان و شاهپور کیخسروی و ارباب جمشید امانت برادر زاده موسس و ارباب رستم گیو احداث شده بود منتقل گردید و هم اکنون در محل مزبور دایر و بصورت دبیرستان کامل تحت نظر آموزش و پرورش یزد اداره میشود

دبستان خسروی یزد
دبستان خسروی یزد
در سال 1282 خورشیدی ارباب خسرو شاهجهان و برادرش ارباب رستم شاهجهان دبستانی دخترانه در یزد بنیاد نهادند که تا سال 1307 خورشیدی دایر بود و در آن سال با شروع بکار دبستان دخترانه پشوتن مارکار ، دانش آموزان این دبستان به آنجا منتقل شدند و دبستان مزبور تعطیل شد
روانشاد ارباب خسرو شاه جهان در سال 1285 خورشیدی مدرسه پسرانه خسروی را تاسیس کرد که سالها مخارج آنرا پرداخت و زیر نظر و سرپرستی خودشان ادامه کار می داد. این دبستان هم انیک دایر و زیر نظر اداره آموزش و پرورش ناحیه 2 یزد اداره میشود

  دبستان پسرانه دینیاری
 
فرزانه نیکوکار شادروان رستم موبد خسرو صداقت در سال 1295 خورشیدی برای آموزش و تعلیم و تربیت فرزندان روحانیون زرتشتی در محله زرتشتیان یزد دبستانی تاسیس نمود که در سال 1302 به دبستان رسمی 6 کلاسه تبدیل شد. از سال 1316 خورشیدی سه کلاس دوره اول دبیرستان به آن اضافه گردید ولی بعدا تا سال 1328 بصورت دبستان 6 کلاسه ادامه کار داد و سپس به مدت دو سال تعطیل شد
از سال 1330 به همت فریدون پیشدادی فرزند موسس و سرپرستی آقای سروش لهراسب و مدیریت آقای اسفندیار کاویانی در 6 کلاس در ساختمانی جدید شروع بکار نمود که کلیه مخارج دبستان را فرزند موسس پرداخت می نمود و زیر نظر هیئتی بنام هیئت نظارت مرکب از آقایان ارباب رستم ماونداد، مهربان مزدیسنی و جمشید ارس و موبد رستم آذرگشسب اداره می شد . دبستان مزبور اینک دایر بوده و زیر نظر اداره آموزش و پرورش یزد اداره میشود
دبستان پسرانه هرمزدیاری کوچه بیوک
 این دبستان در سال 1279 خورشیدی به همت و سرمایه فرزانه نیکوکار آقای هرمزدیار شهریار ساختمان و شروع بکار نمود و برای سرپرستی و اداره آن مبلغی وجه نقد به انجمن اکابر پارسیان هند سپرده تا از سود آن بودجه دبستان تامین و هزینه های آن پرداخت گردد
موسس نامبرده برای ساختمان مدارس روستاهای مبارکه، رحمت آباد و مریم آباد نیز کمک نموده است. وی در سال 1306 خورشیدی در بمبئی وفات یافته است

دبستان فروغی کوچه بیوک
در سال 1332 بر روی زمین روانشاد شاهویر بمان فروغی با همیاری انجمن کوچه بیوک و خیرین محل ساخته شد که اینک دایر بوده و در دو شیفت دخترانه و پسرانه زیر نظر آموزش و پرورش ناحیه 1 یزد اداره میشود


دبستان گودرزی اله آباد
روانشاد گودرز مهربان اله آبادی با سرمایه خود این دبستان را در سال 1286 خورشیدی بنا نهاد. این دبستان 4 کلاسه و بعدا به 6 کلاسه تبدیل شد و حقوق آموزگاران و مخارج دبستان از محل سرمایه ای که موسس به انجمن اکابر هند سپرده بود پرداخت می شده است

دبستان پسرانه گشتاسبی قاسم آباد
فرزانه نیکوکار روانشاد گشتاسب سروش قاسم آبادی در سال 1273 خورشیدی دبستانی به نام خود در قاسم آباد یزد بنا نهاد که تا سال 1309 خورشیدی بکار خود ادامه داد . ولی چون ساختمان مدرسه قدیمی بود آقای خدامراد فرودی ساختمان آن را تجدید بنا نمود که بصورت 4 کلاسه و بعدا 6 کلاسه دایر و اداره میشد


دبستان ماهیاری مریم آباد
بانی و موسس این دبستان آقای شهریار هرمزدیار میباشد که در سال 1265 خورشیدی آنرا تاسیس و با سرمایه معینی آنرا به انجمن اکابر پارسیان هند واگذار نموده تا اداره و سرپرستی نمایند


دبستان پسرانه جاماسبی اهرستان
شادروان جاماسب ماندگار اهرستانی که از زرتشتیان مقیم کویته بلوچستان بود به همراهی و همکاری فرد دیگری بنام خسرو در سال 1287 خورشیدی دبستانی در اهرستان بنیاد نهاد. این دبستان از طرف انجمن اکابر اداره و بعدا به انجمن اهرستان واگذار شد که به سالن اجتماعات جاماسبی اهرستان تبدیل شده است


دبستان پسرانه زمردی رحمت آباد
این دبستان در ابتدا به صورت مکتب خانه بود و تحت نظر و سرپرستی آموزگاری بنام استاد خداداد اداره شده و فقط خواندن فارسی و نوشتن و حساب در آن تدریس میشد که بعدا توسط استاد کیخسرو دینیار کار وی دنبال شده است. ولی در سال 1326 خورشیدی دبستان مزبور به ساختمان نوساز که توسط آقای هرمزدیار درست بنا گردیده منتقل شد و انیک در رحمت آباد دایر است

دبستان پسرانه خیرآباد
این دبستان در روستای خیرآباد یزد در سال 1286 خورشیدی توسط خیراندیشی بنام رستم سنگ خیرآبادی تاسیس و سرمایه ای برای اداره آن به انجمن اکابر پارسیان هند اهداء شده است


دبستان مختلط اردشیری مزرعه کلانتر
این آموزشگاه در سال 1291 خورشیدی به همت و سرمایه روانشاد اردشیر خسرو تاسیس شده و تا سال 1381 خورشیدی در ساختمانی قدیمی دایر بود که در این سال آقای جمشید بهرام ساختمان مدرسه را تجدید بنا نمود و بصورت 4 کلاسه اداره می شده است

دبستان مختلط شیرین مبارکه
خیراندیش روانشاد بهرام نوشیروان بنامگانه همسرش شیرین در سال 1293 خورشیدی مدرسه مزبور را بنیاد نهاد و امتیاز آن در سال 1311 بنام آقای کیخسرو بهمردی مبارکه صادر و زیر نظر انجمن اکابر پارسیان هند دایر و اداره میشد


دبستان پسرانه رستمی نرسی آباد
فرزانه نیکوکار روانشاد رستم خداداد فرامرز نرسی آبادی در سال 1286 خورشیدی دبستان مزبور را بنیاد نهاد و با سرمایه ای که به انجمن اکابر پارسیان سپرده بود تا سالهای اوایل انقلاب دایر و توسط انجمن مزبور اداره و سرپرستی میشد . از این مکان توسط انجمن نرسی آباد برای استفاده کودکان و دانش آموزان بصورت باشگاه ورزشی درآمده و استفاده میشود
دبستان مهر نهرسی آباد به همت روانشاد مهربان بهرام فلاحت در سال 1313 خورشیدی احداث و در سال 1335 رسما به اداره آموزش و پرورش یزد واگذار شد که انیک در دو شیفت دخترانه و پسرانه دایر میباشد

دبستان پسرانه رستمی راحت آباد تفت
این دبستان با سرمایه روانشاد رستم امیران در سال 1287 خورشیدی تاسیس شده و در موقع تاسیس، دبستان منحصر به فرد حوزه تفت و توابع بوده است . بانی مزبور علاوه بر حقوق و مخارج دبستان سرمایه ای نیز برای جایزه دانش آموزان ساعی اختصاص داده است


دبستان خدادادی خرمشاه
در سال 1269 خورشیدی به همت و پشتکار شادروان خداداد رستم بهرام رشید خرمشاهی معروف به کنتراکنز تاسیس شد و تا سال 1309 خورشیدی دارای کلاسهای غیررسمی بوده است. ولی از آن سال ببعد بصورت 6 کلاسه و رسمی دایر و اداره می شده است

دبستان دختران خرمنی شریف آباد اردکان
خیراندیش نیکوکار بهدین اردشیر کیامنش که یکی از فرهنگ دوستان و نیک اندیشان شریف آباد در سال 1308 خورشیدی دبستانی در قریه مزبور ساختمان نمود و بانو خورشید کیامنش و خرمن کیامنش دختر بانی مدرسه تا سال 1326 خورشیدی دبستان را اداره و سرپرستی می نموده اند و از آن تاریخ به بعد بصورت 5 کلاسه زیر نظر انجمن محلی دایر و اداره می شده است و زیر نظر آموزش و پرورش اردکان اداره میشود


دبستان جمشیدی شریف آباد اردکان
این دبستان در سال 1309 خورشیدی در ساختمانی که به همت یکی از نیکوکاران بنام جمشید خدارحم ایجاد شده بود به مدیریت و سرپرستی استاد اردشیر دبستانی تا سال 1326 خورشیدی اداره می شد . در این سال چون ساختمان مدرسه قدیمی و نامناسب بود توسط روانشاد ترک رستم خدارحم تجدید بنا گردید و به انجمن اکابر پارسیان هند واگذار شده است و زیر نظر آموزش و پرورش اردکان اداره میشود


دبستان دخترانه رستمی اهرستان
این آموزشگاه در سال 1308 خورشیدی به همت و سرمایه فرزانه نیکوکار شهریار رستم اهرستانی بنامگانه روانشاد رستم خداداد بمان اهرستانی و اردشیر خداداد تاسیس و تحت نظارت و سرپرستی جلسه دانش پژوه بانوان زرتشتی به مدیریت بانو آذرمیدخت رستم که نژاد اداره و سرپرستی می شده است


دبستان (مدرسه راهنمایی) بهرام ایزدی
در سال 1355 آقای بهرام ایزدی برروی زمین شخصی و با سرمایه خود دبستانی بنام بهرام ایزدی ساختمان و در اختیار آموزش و پرورش قرار داد که بعدا بنام مدرسه راهنمایی پسرانه بهرام ایزدی ادامه کار داد
ضمنا در جوار مدرسه مزبور زمینی برای ساخت مدرسه بنامگانه همسرش همایون رشید جوانمرد اختصاص داد که مدرسه در آن احداث و نام مدرسه راهنمایی شهربانو دایر میباشد


کودکستان رشید
در سال 1314 خورشیدی روانشاد ارباب رشید ایدون در یزد کودکستانی بنام کودکستان رشید ساختمان و به رایگان در اختیار اهالی یزد قرار داد. بودجه کودکستان با کلیه لوازم و اثاثیه توسط موسس پرداخت می شده است که بعدا بشرط کودکستان بودن به اداره آموزش و پرورش واگذار شده است


انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی
یکی دیگر از انجمن هایی که توسط زرتشتیان مقیم هندوستان پارسیان برای ایجاد مدارس و بنگاههای خیریه و بیمارستان و غیره تاسیس شد و به انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی مشهور است که ریاست و بنیانگزار اولیه آن روانشاه دینشاه ایرانی سلیسیتر بوده و نمایندگی و سرپرستی موسسات ایجاد شده توسط انجمن مزبور در ایران را روانشاد سروش تیرانداز لهراسب میرزا سروش به عهده داشته است. مدارسی که توسط خیراندیشان و صاحب خیران و با حمایت و تشویق و سرپرستی انجمن مزبور ایجاد شده بجز مجموعه های مارکار بشرح زیر میباش
روانشاد میرزا سروش لهراسب که خود از فرهنگیان با سابقه یزد بود ، در کمک و همراهی برای ایجاد موسسات مارکار و 14 مدرسه در روستاهای یزد به نمایندگی انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی کوشش و فداکاری نمود و سالها بر اداره امور آن مدارس رسیدگی و نظارت داشت
.

برخی از خدمات دیگر مارکار

·  بنگاه ورزشی پشوتن جی دوسابایی مارکار در بمبئی،
·  اختصاص سرمایه برای ادامه تحصیل شاگردان زرتشتی برتر مدارس مارکار در دانشگاه تهران،
·  اختصاص سرمایه برای انتشارات دینی تحت سرپرستی انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی، که از جمله آن کتاب‌های ترجمه گاتها و یشتها توسط ابراهیم پورداود است،
·  بخشش سرمایه برای انتشار نوشته‌ها و متن سخنرانی‌های سودمند،
·  ساخت آموزشگاه پسرانه و دخترانه در وسو هندوستان
·  خرید و آبادسازی زمین‌های تهران پارس تهران
·  اهدای زمین پارک مارکار در یزد
·  ساخت همایشگاه مارکار در تهران  
بنا و ایجاد بنگاه ورزشي پشوتن جي دوساباهي مارکاردر بمبئی
 اختصاص سرمایه برای ادامه تحصیل شاگردان زرتشتی برتر مدارس مارکار در دانشگاه تهران
 اختصاص سرمایه برای انتشارات دینی تحت سرپرستی انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی، که از جمله آن کتابهای ترجمه گاتها و یشتها توسط استاد پورداوود است
 بخشش سرمایه برای انتشار نوشته ها و متن سخنرانیهای سودمند
 ساخت آموزشگاه پسرانه و دخترانه در وسو هندوستان بمبئی
 خريد و آبادسازي زمين ها در يزد و تهران پارس تهران در خدمت بنیاد خیریه بخشی دیگر از تلاشهای مارکار است.

سفرهای مارکار به ایران

پشوتن جی مارکار مجموعا" سه بار[1303،1313،1328] برای سرکشی و مشاهده پیشرفت و وبرسی وضعیت مؤسسات خیریه تحت حمایت خویش،به ایران مسافرت نمود. خوشبختانه دولت وقت ایران به نحو شایسته ای از خدمات این رادمرد نیکوکار قدردانی نمود.چه در سال1313 در دومین سفر خویش به یزد از سوی وزارت فرهنگ وقت به دریافت نشان درجه اول علمی سرافراز شد.در سال 1326 نیز به دریافت نشان همایون مفتخر گردید و در واپسین سفر خویش به ایران در سال1328 به دریافت نشان درجه اول سپاس ملی سرافراز،و به دیدار با محمدرضا شاه پهلوی رفت



درگذشت مارکار

پشوتن مارکار در هیجدهم مهرماه ۱۳۴۴ خورشیدیدر سن نود و چهارسالگی در حالیکه تمام عمر و زندگانی خود را در خدمت فرهنگ و کارهای نیک گذرانده بود دیده از جهان فروبست و او با اقداماتش نام خود را در این دیار ماندگار کرد. او معنای شعار اصلی آئین زرتشت پندار. گفتار و کردار نیک بود. یادش گرامی باد.





نمای مدرسه مارکار